چند وقت پیش وقتی هنوز هوا خیلیم گرم نشده بود،با خودم فکر می کردم شاید منم بتونم وقتی که هوا گرم میشه به جای دویدن و نرسیدن،بتونم خیلی راحت از هرکی که می خوام سبقت بگیرم و بزارم هرکی که می خواد برنده باشه،بره، اما افسوس که حالا می بینم دختر ساده و گیجی هستم که از بسترش کوچکترین و لزج ترین ماهی هام به راحتی صید می شن،شاید فقط همین آبطالبیای کنار خیابونی که می تونه منو با اون پسرکی که معلومه تازه چند وقته که واسه کار یا چیز دیگه ای اومده تهران،رفیق چند دقیقه ای کنه،بعدش من برمو اونم به یه دختر دیگه ای که اونم برای ارضائ تشنگیش که نه،برای فرار از کنار خیابونا وارد دکه ی پسرک میشه،زل بزنه.