ساعت ٩:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱ امرداد ۱۳۸٧ 

چند وقت پیش وقتی هنوز هوا خیلیم گرم نشده بود،با خودم فکر می کردم شاید منم بتونم وقتی که هوا گرم میشه به جای دویدن و نرسیدن،بتونم خیلی راحت از هرکی که می خوام سبقت بگیرم و بزارم هرکی که می خواد برنده باشه،بره، اما افسوس که حالا می بینم دختر ساده و گیجی هستم که از بسترش کوچکترین و لزج ترین ماهی هام به راحتی صید می شن،شاید فقط همین آبطالبیای کنار خیابونی که می تونه منو با اون پسرکی که معلومه تازه چند وقته که واسه کار یا چیز دیگه ای اومده تهران،رفیق چند دقیقه ای کنه،بعدش من برمو اونم به یه دختر دیگه ای که اونم برای ارضائ تشنگیش که نه،برای فرار از کنار خیابونا وارد دکه ی پسرک میشه،زل بزنه.


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز ٢٧ تیر ۱۳۸٧ 

چقدر دلم می گیرد در انبوه ناله هایی که فریادشان حتی از مرزهای کوچک دلم انورتر هم نمی روند
اما اگر روزی هم از هوای بیرون آن با خبر شوند،آن روز قطعا روز خوبی نخواهد بود


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ٢٧ تیر ۱۳۸٧ 

چه طور میشه این همه خوبی آدم ها رو وقتی که هنوز بین تک تک رشته های رنگی حرفاشون ،تا مدت ها معلق می مونی،هضم کرد؟


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز ٢٥ تیر ۱۳۸٧ 

امروز موقع رد شدن از خیابون برای اولین بار فهمیدم که برای وجود داشتنم نباید باشم


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ روز ٢۱ تیر ۱۳۸٧ 

داری می افتی رو غلتک((:


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ٢٠ تیر ۱۳۸٧ 

خستم،خسته از آغاز زندگی


کلمات کلیدی:
 
بزرگی
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱٥ تیر ۱۳۸٧ 

مثله اینکه باید بزرگ شم!چه سخت!اگه می دونستم بزرگ شدن به این قیمتاس شاید جلوشو می گرفتم...


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱٤ تیر ۱۳۸٧ 

خوشحالم،خوشحالم که فقط برای خودم می نویسم.اما نمی دومنم تا کی!...


کلمات کلیدی: